روایت است که این پادشاه همیشه پیروز,پس از هر فتحی غنایم را بین سربازانش تقسیم میکرد و چیزی برای خودش برنمی داشت.میگویند قبل از اینکه رابطه دوستی او و کرزوس،پادشاه لیبی به جگ و خصومت بینجامد،یک بار کرزوس از او پرسید:چرا غنایم جنگی را برای خودت برنمی داری و همه را به سربازانت میبخشی؟ کوررش کبیر  پاسخش گفت:اگر همه غنایم جنگی را برای خود نگه میداشتم،اکنون دارایی من چقدر بود؟ کرزوس پس از فکر کردن عددی بسیار بزرگ به زبان اورد.کورش کبیر چند جارچی و سرباز خبر کرد و به انها دستور در شهر جار بزنند که کورش کبیر برای کاری به مقداری پول و طلا احتیاج دارد.پس از اینکه سربازان کمک های مردمی را جمع کردند،اانها را شمردند و کرزوس با تعجب دید که ارزش انها بسیار بیشتر از تخمین اوست.کورش کبیر به او گفت:ثروت من این است.اگر انرا نزد خود نگه می داشتم، همیشه باید نگران مواظبت از ان می بودم.اما حالا پیش مردم است و خیال من راحت.این جور ادمی بوده این کورش.